تبليغاتX
سکوت دل
..... كاش تمامي اي كاشها به حقيقيت مي پيوست.

جز تو آستان تو   هم در جهان پنهايي نيست

 

                   سر مرا بجز اين در حواله گاهي نيست

 

زمانه گر آتش زند به خرمن عمر

 

 بگو بسوز بر من كه برگ وكاهي نيست

 

عدو چو تيغ كشد بگو بكش برمن

 

 كه تيغ ما بجز ناله وآهي نيست

 

چرا از كوه خرابات روي برتابم

 

 كه از اين وهم به جهان هيچ رسم وراهي نيست

TinyPic image

:پیام:




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:10 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا / بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

 

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی / سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست / من که یک روز مهمان توام فردا چرا

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم / دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

 

ده که با این عمر های کوته بی اعتبار / این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

 

شور فرهادم بپرس سر به زیر افکنده بود / ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

(مهرناز)




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 14:27 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..

کنارآمدن با شکست عين بزرگواري است. نشان فهم و فراخ‌انديشي انسان است. جلوگيري از خودخوري و دورانداختن سوهاني است که به روح مي‌کشد. گذر از گذشته‌ي بد، راه رسيدن به آينده‌ي بهتر است. در مقابل، درگيري دائم ذهن با شکست‌هاي گذشته، سد حرکت به سوي آينده است.

انسان بعد از شکست طبيعتا دلش مي‌شکند، ولي بايد راهي بيانديشد که چطور مي‌شود چيني دل را بند زد، نه اين‌که پتک برداشت و افتاد به جانش!

خلاصه که مي‌شود از شکست تراژدي ساخت و هر ساله در سوگ‌اش گريست، مي‌شود هم آن‌را نقطه‌ي پرش و پرواز به آسمان باز آينده‌ کرد... انتخاب‌اش با خود ماست...

پیام




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:7 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..

 

                  تو به من خندیدی... 

                      و نمیدانستی

                        من به چه دلهره از باغچه همسایه،

                          سیب را دزدیدم.

                            باغبان از پی من تند دوید

                              سیب را دست تو دید

                                غضب آلود به من کرد نگاه

                              سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

                            و تو رفتی و هنوز

                          سالها هست که در گوش من آرام آرام

                        خش خش گام تو می دهد آزارم

                      و من اندیشه کنان غرق این پندارم  

                    که چرا

                  خانه کوچک ما ... سیب نداشت؟

(مهرناز)




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:12 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..

با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم

تا با تو زيبا ترين جمله دنيا را بسازم

جمله‌اي که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم

اي آسماني‌ترين يار

با تو بودن سهم کمي نيست

اما بي تو بودن

خزان هزاران بهار نديده است

پس بمان با من!

بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگيرد

رنگ يک دنيا رفاقت، صميميت، عشق و احساس

با تو بايد واژه‌ها را معنا کرد

واژه هاي ناگفته‌ام که مدتي است در بغض فرو نرفته‌ام مانده

تنها بهانه ماندن من انتظار ديدن تو است

و فقط بودن درکنارتو مرا به آرامش سبز خواهد رساند

بمان بامن!

به اميد ظهور مولاي عشق

مولاي سبزپوش که عمريست ظهورش را تشنه ايم

چراکه او حضور دارد، ولي نمي‌دانم کي خواهد آمد؟!...

پیام




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:16 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..

 

می خواستم که بخونم باز از نم نم بارون / از آفتابگردون و قصه گلدون

می خواستم از گل یاس برات قصه بخونم / بخونم تو بمون تا که بخونم

بگم تو فصل سرما گل همیشه بهاری / تو مهتاب توی شب های تاری

تو رویای سپیدی تویی همدم و همراز / برای مرغ عشق دو بال پرواز

ولی چقدر آخه باز باید از گل ها گفت / حرف های دل رو پنهونی تو قصه ها گفت

طلسم شرمم رو باید که بشکنم / اگه دل بذاره حرفم رو این بار بزنم

گل و گلدون بهونن،باد و بارون بهونن / شب و ستاره و مهتاب و آسمون بهونن

اگه میگم برات از دل خستم / بهونست که بگم ... !

شدی خورشید آسمون من،شدم من گل آفتابگردون تو

میون باغ قصه های من،گل من شدی و من گلدون تو

ولی کاش توی آسمون من،دیوار قصه ها رو بر می داشتن

مگه چقدر آخه باز می شه از گل ها گفت

حرف های دل رو پنهونی تو قصه ها گفت ...

(مهرناز)




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:34 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..

در بود و نبود شب‌هاي تنهايي، محبتت مرا مدهوش مي‌كند...

 ستايش مي‌كنم، آسمان نگاه مهربانت را و رفتن معراج گونه‌ات...

مي‌دانم كه نگفته‌هاي مرا از زبان فرشتگان مقربت نيك مي‌داني...

به ستاره‌ها بگو در سوگ رفتنتان قلبم را به تسلي مهتاب مهمان كنند

بگو سبزي نگاهت قلب رنجور از زيستنم را آرامش دهد

دلم مي خواست، برايت ساعت‌ها مي‌گريستم

ولي تو بزرگوارتر از آني كه اشك چشمان من قابل باشد

يا ضامن آهو غربت زيستنت از غربت چشم‌هاي من حكايت مي‌كند

من نگاهم را هر گاه كه قلبم مي‌شكند به ضريح چشمان تو مي‌بندم تا از يكتاي هستي شعور زيستن برايم طلب كني...

يا رضا(ع) دوستت دارم و هر بار كه مشهدت بر يادم شكوفه باران مي‌شود به ياد بودنت نبودنت را گريه مي‌كنم...

سيد رضا(پيام)




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 2:20 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..

 

ای خدای که ترحم می کنی بر کسی که بندگان براو ترحم نمی کنند.ای کسی که از لطفت آن کس را

که غریب و رانده شده است راهم می پذیری.ای خدای مهربانی که به چشم حقارت برحاجتمندان

 در گاهت نمی نگری.ای خدای که عبادات اندک بندگانت را با جزای بزرگ مرحمت می کنی.وای خدای

 که درگاه کرمت به روی مشتاقان بازاست.واحسانت زیاد برای کسانی که تو را ندا می زنند.و ای کسی که

 امید واران از درگاهت هرگز محروم ونا امید نمی شوند.وای خدای که برهانت بزرگتر ازآن است که

تمام به وصف من در آید.و بزرگواریت بلند مرتبه تر از آن است به حد واندیشه وعقل من بگنجد.

و احسانت افزونتر از آن است که من حد شکرگزاری اش را داشته باشم.و ادای حمدت مرابه سکوت

وا می دارد.و با عجز و درماندگی به منتهای قصور خود اعتراف می کنم.وسکوت می کنم و با همه عجز

 و قصور به ستایشت مشتاقم.

پس ای خدا بر محمد و آل محمد درود می فرستم.

واز تو درخواست می کنم در خاتمه کارم مرا نا امید و محروم مگردان.

 و دست رد برپیشانی ام مگذار.

و ازتو می خواهم مرا گرامی بدار.

(مهرناز)




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:2 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..

هر چند حال و روز زمين و زمان بد است/

يک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است/

 حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي/

آنجا براي عشق شروعي مجدد است

TinyPic image 

پیام




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 15:43 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..

 

لحظه دیدار نزدیک است

 

باز من دیوانه ام،مستم

 

باز می لرزد دلم،دستم

 

باز گویی در جهان دیگری هستم

 

های،نخراشی بغفلت گونه ام را،تیغ!

 

های،نپریشی صفای زلفم را،دست!

 

و آبرویم را نریزی،دل!

 

ای نخورده مست

 

لحظه دیدار نزدیک است

 

(مهرناز)




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:27 توسط ..:: پيام و مهرناز ::..


<افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان:

آرشيو وبلاگ
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385

لينك دوستان
..::قالبساز::..
آيت الله خامنه اي
احمدي نژاد
رياست جمهوري
رجا نيوز
پرسپوليس
پارسيك
يادداشت هاي روزانه
جنون عشق
عصر ظهور
محبان مهدي
از دل من تا دل تو
پيشامد
.*•.(¯`•.درد دلهای پاییزی.•´¯).•*.
عاشق عشق خدا
دعاو مناجات
ناله هاي انتظار
عشق الهی
ACADEMIA LANGUAGE ROOM
تنها
Taba53
خونه نارنجدونه
آفتاب پنهانی
آسايش
دانلود نرم افزار جدید
پنجره
..:: یالثارات الحسین ::..
شلمچه
معجزه ی عشق
صدای آبشار
¤*¤عشق من برای همیشه¤*¤
ساحل یخی
حزب الله مي رزمد
افلاکيان

طراح قالب

..::پشتيباني::..
بلاگفا.كام


بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان